سخنان دل
coming back to life
where were you when I borned in yours fire of love
where were you when I was burned and broken
whil the days slipped by from my window watching
where were you when I was hurt and I was helpless
because the thing you say and the things you do surround me
whil you were hanging your self on some one else's words
dying to bellieve in what you heard
I was standing straight in to the shining sun
پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روز های بیشتری از خدا بگیرزد، داد زد و بد بیراه گفت ، خدا سکوت کرد جیغ زد جار و جنجال راه انداخت،خدا سکوت کرد، آسمان و زمین را به هم ریخت، خدا سکوت کرد به پر پای فرشته و انسان پیچید ، خدا سکوت کرد کفر گفت و سجاده دور انداخت دلش گرفت گریست و به سجده افتاد خدا سکوتش را شکست و گفت: عزیزم اما یک روز هم رفت ، تمام روز را به بد بیراه و جار جنجال از دست دادی تنها یک روز باقی است بیا لااقل این یک روز را زندگی کن لابه لای هق هقش گفت: اما با یک روز... با یک روز چه کار می توان کرد؟ خدا گفت آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند گویی هزار سال زیسته است و آنکه امروزش را در نمی یابد هزار سال هم به کارش نمی آید، آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ربخت و گفت: حالا برو و یک روز زندگی کن او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می درخشید ، اما می ترسید حرکت کند ، می ترسید راه برود می ترسید زندگی از لا به لای انگشتاش بریزد قدری ایستاد ، بعد با خودش گفت:وقتی فردایی ندارم ، نگه داشتن این چه فایده ای دارد بگذار این مشت زندگی را مصرف کنم آن وقت شروع به دویدن کرد؛زندگی را به سر رویش پاشید، زندگی را نوشید زندگی را بویید، چنان به وجد آمد که دید می تواند تا ته دنیا بدود، می تواند بال بزند، می تواند پا روی خورشید بگذارد، می تواند فریاد بزند احساس کند و لذت ببرد... او در آن یک روز آسمان خراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد، مقامی را به دست نیاورد اما...
اما در همان یک روز دست بر پوست درختی کشید، روی چمنی خوابید، کفش دوزکی را تماشا کرد، سرش را
بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی که اورا نمی شناختند سلام کرد و برای آنهایی که اورا دوست نداشتند از ته دل دعا کرد، او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد، لذت برد سرشار شد و بخشید، عاشق شد وعبور کرد و تمام شد... او در همان یک روز زندگی کرد فردای آن روز فرشته ها در تقویم خدا نوشتند: امروز او درگذشت،کسی که هزار سال زیست. زندگی انسان دارای طول، عرض و ارتفاع است، اغلب ما تنها به طول آن می اندیشیم، اما آنچه بیشتر اهمیت دارد، عرض یا چگونگی آن است. امروز را از دست ندهید آیا ضمانتی برای زندگی فردا وجود دارد؟
یک شنبه 22 مرداد 1391برچسب:, :: 20:57 :: نويسنده : fayaz دوستان ممنون که به من سر میزنید اگر مایل بودید و دلتون خواست یک خاطره خوب از یکی از مقطع تحصیلیتون(راهنمایی،دبیرستان یا دانشگاه...) برام بنویسید خیلی خوشحال میشم حتما دیگر دوستان هم از این خاطره لذت خواهند برد متشکر
جمعه 13 مرداد 1391برچسب:, :: 18:26 :: نويسنده : fayaz
تو موفق خواهی شد شک نکن
چهار شنبه 11 مرداد 1391برچسب:, :: 14:44 :: نويسنده : fayaz
آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان |
||
![]() |